
بروزرسانی: [Post_Date_Update: 1]
🌱آن روز باران و برف شیشه ها را شست و من در حال نوشتن تکالیفم بودم و خواهرم پروانه ظرف می شست.🌱وقتی مادر نامه ی تو را می خواند تا گوش کنیم حتی باران نیز آرام شد تا او هم صدای مادر را بشنود.🌱در نامه نوشته بودی که حال تو بسیار خوب است و گفته بودی در جبهه های جنوب هستی.🌱در نامه ات گفتی که خدا همیشه مراقب ماست و خبر دادی که به زودی پیش ما خواهی آمد.🌱از شنیدن خبر آمدنت مادر بسیار خوشحال شد و برق شادی در...



















