دلم برات تنگ شده، اما نمی‌گم

دلم برات تنگ شده، اما نمی‌گم

دلم برات تنگ شده، اما نمی‌گم

می‌دونی چیه؟

بعضی وقتا دلم برات تنگ می‌شه،

اون‌قد که صدای خنده‌ت تو گوشم زنگ می‌زنه


دلم برات تنگ شده، اما نمی‌گم

می‌دونی چیه؟

بعضی وقتا دلم برات تنگ می‌شه،

اون‌قد که صدای خنده‌ت تو گوشم زنگ می‌زنه…

ولی نمی‌گم.

نه اینکه دلم نخواد،

فقط دیگه خسته‌م از گفتنِ حرفایی که نمی‌فهمیشون.

 

دلم می‌خواد یه شب دوباره بی‌هوا زنگ بزنی،

بگی: «حالت چطوره؟»

منم بخندم و بگم:

«بد نیستم، ولی تو نبودی که خوب باشم…»

 

می‌دونی؟ من هنوزم همونیم که بودم،

فقط یه کم ساکت‌تر،

یه کم خسته‌تر،

یه کم بی‌ادعاتر…

اما هنوز وقتی عطر اون روزا می‌آد،

یه چیزی توی دلم می‌لرزه،

یه

چیزی که هنوز تویی…

0 — (0 توسط 0 نفر)

ارسال نظر

نظرات کاربران

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران