
بروزرسانی: [Post_Date_Update: 1]
پس پشتِ خودش، اندرش جای کرددلِ خسته را محرمِ راز کردنگاهی که از آینهها گذشتشکستِ زمان را دمی ساز کردنفس در نفس، شب سحر میشدسکوت، آوازِ آغاز کردجهان تنگ بود و دلش بیقراربه یک نام، خود را سرافراز کرداز آنجا که افتاد بذرِ امیددلش خاک شد، عشق پرواز کرد




















