پس پشت خودش اندرش جای کرد

پس پشت خودش اندرش جای کرد

پس پشتِ خودش، اندرش جای کرد
دلِ خسته را محرمِ راز کرد

نگاهی که از آینه‌ها گذشت
شکستِ زمان را دمی ساز کرد

نفس در نفس، شب سحر می‌شد
سکوت، آوازِ آغاز کرد

جهان تنگ بود و دلش بی‌قرار
به یک نام، خود را سرافراز کرد

از آن‌جا که افتاد بذرِ امید
دلش خاک شد، عشق پرواز کرد


0 — (0 توسط 0 نفر)

ارسال نظر

نظرات کاربران

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران